ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

252

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

اعيان معروف شهر بود ، ولى در اندرون خانه حين ارتكاب به جرمى نابخشودنى غافلگير شده بود . به قرارى كه مىگفت به كيفر فاش شدن اين راز بزرگ به چندين ضربه شلاق و يك سال زندان محكوم مىشود . بعد از رهايى از زندان اجبارا عطاى معلمى را - كه آب و نانى ندارد - به لقايش مىبخشد و روبه تردستى و چشم‌بندى مىآورد و ديرى نمىگذرد كه در فن سحر و افسون و جادو و جمبل استاد مىشود . به طورى كه خودش تعريف مىكرد چرخ‌زندگىاش با رفتن از شهرى به شهر ديگر و بريدن گوش خلق اللّه هرطور بود مىگشت . روزى كه ما افتخار آشنايى با اين مرد جالب را پيدا كرديم ، دوباره نمىدانم به كيفر چه جرمى ، تازه از زندان مرخص شده بود و ما به كمك و راهنمايى او توانستيم دخمه‌ها و گوشه‌وكنار كثيف شهر را كه محل تجمع بدترين مردم و اوباش تهران بود از نزديك ببينيم . او دست كم ده‌ها بار مىتوانست همه‌ى ما را به قتل برساند و هرچه داشتيم تصاحب كند ، ولى يك شاهى هم از ما ندزديد . وقتى كه اوئيلن به اصفهان مىرفت او را نيز به عنوان مترجم به همراه خود برد . گويا آنان به هر شهرى كه رسيده بودند معلوم شده بود كه او [ لوطى ] با كليه‌ى خوانين ، امرا و حكام آن شهرها آشنايى نزديك دارد . حتى دوست من توانسته بود تحت حمايت اين مرد عجيب از مسجد قم نيز ديدن كند . اسم اين رادمرد غلامحسين « 1 » بود . كسى از خوانندگان اين كتاب اگر روزى گذارش به تهران افتاد ، توصيه مىكنم از آشنايى با اين مرد كم‌نظير مطلقا غفلت نورزد . در تهران ، نظير كليه‌ى شهرهاى مشرق زمين ، بازار محل پرجنب‌وجوشى است كه بيش از هر نقطه‌ى ديگر مسافران خارجى را به سوى خود جلب مىكند . ولى كوچه‌ها و خيابان‌ها نيز كه صحنه‌ى برگزارى انواع و اقسام نمايش‌هاى جالب و تجلىگاه آداب و رسوم عجيب است ، به نوبه خود براى ما تازگى داشت . مثلا اگر يكى از رجال معروف مىخواست به بازديد دوستى برود ، يا اگر يكى از سردسته‌هاى ايلات چادرنشين با ملتزمين عجيبش وارد شهر مىشد ، يا شاه‌زاده‌يى به يكى از ايالات دوردست عزيمت مىكرد ، يا كاروان‌هايى اسباب و اثاثيه‌ى شاه را به يكى از كاخ‌هاى خارج شهر حمل مىكردند و يا يكى از حكام كه به وسيله‌ى شاه احضار شده بود ، با دبدبه‌ى تمام وارد

--> ( 1 ) . لوطى غلامحسين مشهورترين حقه‌باز نيمه‌ى اول قرن سيزدهم هجرى ايران است . مرحوم عبد الله مستوفى تردستىهايى را كه ملكم‌خان ، سفير آن روز ايران در لندن ، هنگام آمدن به تهران در محافل خصوصى انجام مىداده است ، نظير حقه‌بازىها و تردستىهاى لوطى غلامحسين مىداند . شرح زندگانى من ، ج 1 ، ص 150 . م .